باز کن پنجره ها را، که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده ست.
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده ست
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست.
باز کن پنجره ها را، ای دوست
هیج یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد؟
با سر و سینه گل های سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟
حالیا، معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دستی تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد!
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن
“فریدون مشیری”
…………………………….
روز سختی رو در پیش داریم. با دل و جرات برای بازپس گیری میریم اما نیاز به همدیگه داریم. همه باید بیاییم و همدیگه رو تنها نذاریم. اعلامیه ها پخش شدند، دستورها داده و گرفته شده و… همه چیز آماده ست. فقط تو و من نیازیم که حضور پیدا کنیم. هرچند که وبلاگستان برای این قضیه خاموش بود و کیهان و فارس و ایرنا هم حرفی نزدند اما من برای همین خوشحالم. برای اینکه این ها وقتی سکوت می کنند که واقعا خبریه. مخصوصا رسانه های داخلی که ذکر کردم. دیگه مسخره نمی کنند! کیهان موقعی که اومدیم و از عقاب دفاع کردیم و یه سری هم به طرفداری از اون بلند شدیم، شروع کرد تیمسار رو به مسخره گرفتن که یارو ضد انقلاب مالیخولیا گرفته اومده الکی ارد میده (order). ولی این بار نه… حتا کوچکترین اشاره ای هم نشد. در صورتی که اعلامیه های گروه “نادر شاه بزرگ” چندین بار در برنامه های ماهواره ای در لس آنجلس خونده شد.
در هر صورت این حرفا مدرک پیروزی ما مردم برای امروز نیست. پیروزی ما در حضور ماست، اعلامیه ها رو لطفا بخونید که من دیگه اینجا توضیح ندم یا دوباره کپی نکنم.
حکومت رو میکشیم پایین برای:
- همه جوونایی که زیر سایه اسلام ناب محمدی بالای چوبه های دار رفتند
- برای دخترانی که به جرم عشق ورزیدن سنگسار شدند
- برای کارگران و معلمان و دانشجویان و زنان و همه آنهایی که سی ساله زخم های عمیق برداشتند (چه روحی و چه جسمی)
- برای کلثوم، برای لیلا، برای جانبازانی که خودسوزی میکنند (ببخشید… برای معتادانی که انگار جزو آدم نیستند)
- برای حجاب اجباری، برای بازگشتن به عصر انسان های متمدن، برای زنده کردن دوباره عشق، برای زندگی کردن نه فقط نفس کشیدن، برای… برای… برای…
- برای تو، برای من… که بهت قول میدم بد ضربه هایی خوردیم از این دیار
انقدر شنیدیم اینها رو که دیگه کاملا گوشهامون پره اما چاره چی بود؟ امروز میریم تا چاره کار رو هم که به دست اومده ازش استفاده کنیم. ایران رو آزاد و بعد آباد کنیم. می دونم خوندن حتا این حرفا انقدر شنیده و گفته شده که خنده دار و مسخره ست اما یکبار برای همیشه بیاییم و کار کنیم، عمل کنیم به جای حرف زدن. نوشتن یه متن بعد از کلی خستگی روزانه و فعالیت که همچنان ادامه داره، اونم ساعت 3:45 صبح خیلی نباید جالب در بیاد اما تمام انرژیم رو گذاشتم. خسته ام و برای امروز کلی برنامه دیگه داریم. اعلامیه رو بخونید، نیازی به توضیحات بیشتر نیست.
وعده ما: تهران – ایستگاه متروی سبلان – چهارراه نظام آباد
زمان: سه شنبه 27 اسفند – ساعت 5 بعد از ظهر
بیا ویران سرا را باز سازیم | بیا ایران ز ملا پاک سازیم
برچسبها: چهارشنبه سوری, وعده دیدار, اسلام ناب محمدی, اعدام, بهار, جشن, حجاب اجباری, سنگسار, عشق
مارس 17, 2009 در t 04:46
بیا ویران سرا را باز سازیم|بیا ایران ز ملا پاک سازیم.
درود بر تو.
فردا جشن بزرگی در پیش داریم.
علیرضای عزیز فردا روز پیروزیه.
مارس 17, 2009 در t 13:32
سلام.
یه سوال داشتم فرض کنید انقلاب کردید میخوان کیرو بیارین سرکار؟ حتما همایون شایدخ هخا اونم با اسب بالدارش. مسخره است که چشمامون رو جلوی پیشرفتی که توی این 30 سال شده بگیریم.
چشماتو واکن .
فک نکن من تحت تاثیر تلویزیون ایران قرار گرفتم چون اصلا تلوییون نگاه نمیکنم من شبانه روز رادیو گوش می دم.از رادیو فردا بگیر تا رادیو جوان