دوست دارم توضیحی در مورد لوگویی که به وبلاگ اضافه کردم که مربوط به جنبش “ما هستیم” هست یه توضیحی بدم که چرا من اصلن خودم رو وارد این ماجرا کردم.
عقیده ای که من دارم اینه که ایرونی جماعت دقیقن یا از شکم سیری هار میشه یا از گشنگی خفه میشه و یه گوشه میتمرگه. و من “ما هستیم” رو نه باید شکم سیری انتخاب کردم نه برای گشنگی سوای اونکه تمام این چیزها مربوط به این جنبش میشه اما من عقاید خودم رو میخوام در این مورد بگم که من شخصا دلیل اینکه وارد این جریان شدم چی بود. خوبه که بدونید پرچم ملی ایران همیشه در تمام بیشتر برنامه های سیاسی که از تلویزیون های ماهواره ای پخش میشد روی میز گوینده برنامه بود اما در همون خارج از کشور مردم پرچمی نداشتند یعنی نه رتیل جمهوری اسلامی رو توی خونه شون داشتند و نه شیر و خورشید ملی رو! خیلی هاشون هنوز هم این طوری هستند اما اونها به عمد و از روی بی وطنی و برای اینکه هم آخور بخورن هم از توبره میان یه پرچمی که اصلا معلوم نیست مال کجاست رو میذارن سر در مغازه شون. پرچمی که شکلش اینه: سبز بالا – سفید وسط و قرمز هم پایین بدون هیچ آرمی که در بر روی رنگ سفید قرار می گیره. شهرام همایون اومد و به اونهایی که اصلن پرچمی نداشتند (و فکر پرچم اصلن نبودند) طی یک فرایند 9 ساله به مردم ایران پرچم ایران رو فروخت به خاطر همین به “شهرام پرچم فروش” لقب گرفت. همین شهرام خان پرچم فروش در خارج از کشور غوغایی به پا کرد که در جشن فکر میکنم سیزده به در یا عید نوروز تمام خیابون وست وود لس آنجلس از ساعت چهار صبح پر از پرچم ملی ایران شد که اون روز قرار بود جشن سیزده به در یا احتمالن مراسم عید نوروز برگزار بشه که نود در صد مطمئنم که موضوع همون سیزده به در بوده. از ساعت چهار صبح بچه های نظام مشروطه و بچه های “ما هستیم” مقیم لس آنجلس در تمام وست وود پرچم ایران رو نصب کردند. این در حالی بود که سالهای قبل به طور مرتب پرچم حکومتی نصب میشد و کلن پرچم ایران، یا پرچم جمهوری اسلامی (در خارج از کشور) شده بود یا به همون ترتیبی که گفتم بدون هیچ آرمی! البته تکلیف با پرچم های حکومتی معلوم بود اما اون بی پدر و مادرایی ر و بگو که هیچی نمیذاشتن و چوب دو سر انی بودند. شهرام همایون پرچم شیر و خورشید ایران رو زنده کرد و تا جایی رسید که نه در خارج از کشور که در داخل ایران منهای اونکه پرچم اصیل ایران توی قلب ها هست، این پرچم ها به طور فیزیکی هم خودنمایی کردند به ترتیبی که تا کنون هشتاد پرچم شیر و خورشید ایران در هشتاد نقطه ایران توسط جوونا و نوجوونای ایرونی به احتزاز در اومد.
یکی دیگه از دلایلی که با “ما هستیم” هستم زنده کردن عشق بود. نمیگم تمام این ها تمام و کمال محقق شده اما این جنبش خیلی خیلی زیاد جلوتر از اونیه که باید باشه و این به همت بچه های ایران و خانواده های تلویزیون کانال یک در کل دنیاست. به اون عشقی هم که دنبالش بودم رسیدم:
بهارم دخترم از خواب برخیز/ شکر خندی بزن شوری بر انگیز/ گل اقبال من ای غنچه ناز/ بهار آمد تو هم با او بیامیز
دیگریش زنده کردن و سعی در زنده کردن هویت ایرانی بود. هویتی که ایرانی رو با “آریوبرزن”، خلیج فارس، کردستان، تاریخ و… آشنا کرد. البته این موضوع نیاز به خوندن کتاب داره تا هرکس بدونه از کجا اومده ولی همایون با توجه به یک تلویزیون و مجری یک برنامه خاص بودن کوششی رو که میتونست و در توانش بود رو انجام داد و هنوز هم ادامه میده و ادامه خواهد داد بطوریکه شخص شهرام همایون هر روز هفته (حتا یکشنبه ها) روزی پنج تا شش ساعت جلوی دوربین میشینه و با مردم صحبت میکنه. اپوزیسیون این نیست که یکی بشینه جلو دوربین الکی داد بزنه آآآآآآآآآآآآآآی مردم پاشید قیام کنید. چهار تا فحش خوار مادر بده و برنامه ش هم که تموم میشه به ریش ملت بخنده. اپوزیسیون یعنی فرهنگ سازی یعنی عمه خانوم جلوی خاله خانوم یه چیزی نگه و پشت سرش یه چیز دیگه، یعنی تاریخ و کسانی که به کشور خدمت و خیانت کردند رو از روی تاریخ بگه و مردم رو مرتب تشویق به کتابخونی بکنه، اپوزیسیون یعنی هویت ایرانی شناخته بشه، یعنی رضا فاضلی، یعنی مسعود صدر، یعنی شهرام همایون و حالا دیگر عزیزانی که بیش از یک برنامه ساز مزخرف گوی ماهواره ای هستند و مردم رو آگاه میکنن. خب در کنار همه اینها با خیلی چیزها هم در مورد این جنبش مخالف هستم و یکی از اینها برگزاری تجمعاتیست که در مقابل نونوایی ها میشه یا تجمعات در خیابونا. چرا؟ به دلیل اینکه وقتی یک تلویزیون ماهواره ای از فردای خودش خبر نداره که آیا هنوز روی هاتبرد هست یا نه پس خب این کار خیلی بیخودیه که مرتب مردم رو دعوت و یه سری رو امیدوار کنه. خب این یک سری امیدوار نباید فراموش کنیم که مردم ایران هستن و این مردم منتظرن که یکی راه بیفته و بقیه هم پشت سرش. حالا اون یکی ها راه میفتن اما شب که بر میگردن خونه می بینن ای وای، تلویزیون و بلندگوی خبریشون دیگه در دسترس نیست و نتیجه ش در دراز مدت دلسری همون “یکی هاست” که قدم پیش گذاشتند. مگر اینکه این تلویزیون، دست و پا شکسته و با همین قرض کردن های ایرتایم به جایی برسه که دیگه زدن اونها کاملن به ضرر خود حکومت باشه به دلیل صدایی که در داخل کشور ایجاد شده و خب طبیعی هم هست که در این موارد حکومت های خارجی میان و طی شرایطی که حتمن به نفع خودشون باشه از این صدا حمایت میکنند و به این ترتیب یک فرایندی طی میشه و یک حکومتی تغییر میکنه با نظر مردم اما این آزادی نیست. آزادی دقیقن همون چیزیست که رضا فاضلی به ایران و بچه های ایران هدیه کرد و رفت. امروز خیلی ها آزادند از این لحاظ که فکرشون از تحجر و پوسیدگی رها شده. دیگه سکینه و رقیه و عباس دست و پا تیر خورده و حسین پخ پخ شده براشون معجزه نمیکنه. از الله طلب مغفرت نمیکنند، خودشون زندگیشون رو با وجدانشون ادامه میدن و چقدر صد ها برابر موفق تر از اونهایی هستند که کار نمیکنند و از الله خار و ذلیلشون کمک میخوان. یک فرد دینی میتونه آدم خوبی باشه! فردی که هر دینی داره (مسلمون، مسیحی، بهایی، یهودی و…) اما کار میکنه، طبق عقاید خودش با دنیای اطراف برخورد نمیکنه و کلن آدم خوبیه. دقیقن مثل اسلام آریامهری، اسلام زمان شاه. یارو با پولی که کار کرده عرق میخورد، شب نماز میخوند و بالاخره یه زندگی ای داشت. البته من خب اون موقع که نبودم و طبق خونده ها و شنیده هام اینها رو میگم. و به علاوه حکومتی که به دین احترام میگذاره اما سد راه منتقد دین نمیشه، سرشو نمیبره، سنگسارش نمیکنه و انواع و اقسام وحشی گری های الله 1400 سال پیش رو توی قرن 21 پیاده نمیکنه. اون وقت در این چنین جامعه ای همه مثل آدم زندگی میکنند و قوانین کشوری بر اساس چهارتا کاغذی که میشد به عنوان دستمال توالت ازش استفاده کرد تنظیم نمیشد بلکه حقوقدان و جامعه شناس بر اساس شناختی که از اون جامعه دارن قوانینی رو تنظیم میکنند که حتمن این قوانین رشدی مثبت رو طی سالیان پیدا میکنه و کشور بر طبق قانون به آگاهی و پیشرفت میرسه.
حالا اینکه چرا من اومدم و توی پست قبلم هم این اعلامیه نونوایی ها رو منتشر کردم دلیلش این بود که حالا باز توی همین صف نونوایی ها اگر مردم همه با هم به هر نونوایی یی سر بزنن سر اون ساعت خاص امکان کنترل وجود نداره و این پرده دریده میشه کما اینکه خیلی از پرده ها در مقابل این کثافتهای همیشگی تاریخ دریده شده. و این صف ها داره هر هفته به تعدادشون تقریبن افزوده میشه و من به اون دلیل اون اعلامیه رو منتشر کردم و نه اینکه موافقش باشم. موافق اون چیزهایی هستم که در طول این پست اعلام کردم اما برای اینکه خودم رو عضو این جنبش میدونم پس فکر میکنم بهتره با وجود مخالفت هایی که توی برخی مسائل همین جنبش دارم کنار بذارم و اعلامیه هایی رو هم که برام ایمیل میشه پخش کنم. همینطور برنامه ها و دیگر چیزهای عقاب ایران رو. فرقی نداره اصلن، بالاخره این مملکت باید نجات پیدا کنه و انقدر باید این گروه و اون گروه بیان تا به جایی برسه که حداقل یک میلیون نفر یک جا جمع بشن و راه بیفتن. این میتونه حرکت دانشجویی ای مثل 18 تیر باشه که قول میدم صد در صد اگر 18 تیر امروز با وجود اینترنت و ماهواره اتفاق افتاده بود به پنج روز که چه عرض کنم به دو روز هم نمیکشید که آقایون رو از وسط جر میدادن. از همه جا همه صدایی شنیده میشه و ما هم منتظریم ببینیم صدای کدوم رساتره. و در آخر من به دنیا اومدم که باشم پس من هستم و وقتی در کنار من های دیگه قرار بگیرم “ما” میشیم و میرسیم به جایی که میگیم ما هستیم.
پس از امروز من هم ما میشوم و داخل و خارج با همدیگه:
ما هستیم
برچسبها: پرچم ایران, شهرام همایون
جولای 27, 2009 در t 11:05
man tajikam , va daram yak taraneh va avaze bara jonba josh sabzeh shoma, va an ra beh hameh ham kalamanam hedia makonem. Arezo ma konam ke hama adamha ham bara in jonbojosh sabz maya konin , zenda basha mamlekate to.